کوله بارم اگر چه از توشه ی راه تهی است، انباشته از توکّل هست. اگر خواب سرد زمستانی گناه، دلم را به انجماد کشیده است، نسیم بهاری اعتماد به لطف تو درآوندهای دلم هیجان تازه آفریده است. با تمام وجود، رگه های عاطفی لطفت را بهانه می کنم و شاخه های پربار مِهرت را می تکانم که قلّه ای را که با قلم گمان در صفحه ی ذهن از بخشش و کرامت تو تصویر کرده ام، عینیت و تحقق بخشی. داده ام و دهان تشنه ی گلبرگ های وجودم را رو به باران تو گشوده ام. خدایا! خونِ رگ ها به جسنجوی تو در گردش است. خدایا! با من آن کن که تو شایسته ی آنی از آمرزش و بخشش و رحمت و نه آنکه من سزاوار آنم از عذاب و مجازات و نقمت؛ بحق رحمتت ای هر چه جوی لطف از چشمه ی جود تو...
به پاکیِ زیبایی جمالت و به روشنایی مقدس ذاتت از تو می خواهم و
و من این درخت وجود خویش را در مسیر نسیم روح افزای تو قرار
خدایا! از آفتاب تو به سایه ی خودت پناه آورده ام.
خدایا! من بال طمع، متواضعانه بر پای احسان تو پهن کرده ام.
.: Weblog Themes By Pichak :.